از دفتر " آبی ناگهان " منصور خورشیدی
عریانی راه
تا سرخی نگاه
از پشت پلکها
بستر تازه باز کند
برای دیدن
دستان تو آرام
با آُسمان پیوند میخورد
و دل در هوای کوچه
جغرافیای درد را
روی عریانی راه
میریزد
همزاد نفسها
همزاد تو
در خیال گل
خانه میکند
جفت چشمهایی که جادو میشود
جنب هیاهو
هنگامهای که آتش
گستردهتر از جوانه های حس
پاییز کودکیات را
ورق میزند
میان آسمان سیاه
منصور خورشیدی
+ نوشته شده در بیست و ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت 17:11 توسط منصور خورشیدی
|
منصور خورشیدی؛ شاعر و منتقد