شاعران حجم ، شاعران دیگر

مقدمه ی کتاب : شاعران حجم ، شاعران دیگر

به کوشش حنیف خورشیدی انتشارات نگاه - 1395

 ویراستار : منصور خورشیدی

تجلی جهان هستی در سرشت شعر

" شعر حجم " ( اسپاسمانتالیسم )  سبک " شعر دیگر "  ایران

 

 

« حجم گرايى آنهايى را گروه مى كند كه در ماوراى واقعيت ها به جست وجوى دريافت هاى مطلق، فورى و بى تسكين اند. مطلق است براى آن كه از حكمت وجودى واقعيت و از علت غايى آن برخاسته است و در تظاهر خود ، خويش را با واقعيت مادر آشنا نمى كند . فورى است براى آن كه شاعر در رسيدن به دريافت از حجمى كه بين آن دريافت و واقعيت مادر بوده است- نه از طول- به سرعت پريده است، بى آنكه جاى پايى و علامتى به جا گذارد. بى تسكين است براى آن كه به جست وجوى كشف حجمى براى پريدن، جذبه حجم هاى ديگرى است كه عطش كشف و جهيدن مى دهد . »  *

بیانیه ی شعر حجم در حقیقت فراخوان چند صدا در یک صدا بود. شعر حجم به شاعران این امکان را می داد که با حفظ استقلال زبانی به کار خود ادامه دهند و امکان انتخاب را برای شاعر باز می­گذارد. شعر حجم رفتار خود را به کسی تلقین نمی‌کند. هر کس می‌تواند به تغییر واقعیّت بپردازد و در آن تصرّف کند و کشف حجم کند

 توقّف فیزیکی از جهان اشیا موجب می‌شود که ما واقعیّت مفهومی شیئی را عوض کنیم وگرنه مجبور به پذیرش چیزهایی هستیم که در اطراف ما وجود دارد. شعر حجم برای گروه شدن ، چهره­های درخشانی را به خود جذب کرده است.  شاعر حرفه‌ای کسی ست که در اداره‌کردن کلمه مهارت داشته باشد.

امروز باید قبول کنیم که در عادت ستیزی مشکل داریم همه شاعران آوانگارد این گونه‌اند، ما در عبور میان فاصله‌هاست که خلق واقعیت می‌کنیم به نظر می‌رسد که شاعران ماندگار در ادبیات کسانی هستند که از فرصت‌ها بهترین استفاده را به نفع شعر و به احترام مخاطبان خود دنبال می‌کنند. . بروز و ظهور این نوع شعر، در «شعر دیگر» بیش­تر خود را نشان داده است.

یک سال پس از معرفی" شعر دیگر" به جامعه ادبی ایران (مهر ماه 1347 )، اسلامپور به همراه محمود شجاعی (شاعر و نمایشنامه‌نویس)، بهرام اردبیلی (شاعر)، هوشنگ آزادی‌ور (شاعر و سینماگر) ، فیروز ناجی (شاعر) و یدالله رویایی (شاعر) بیانیه  "شعر حجم " را امضا کرد.

این بیانیه پس از ماه‌ها بحث و گفتگو سرانجام در خانه پرویز اسلام‌پور تأیید شد. امضای بیانیه این جریان شعری و چند و چون‌های آن مدت‌ها محل بحث و جدل محافل ادبی در ایران بوده است.

برخی" شعر حجم " را جریانی رادیکال و متأثر از (شعر دیگر   و موج نو ) می‌دانند که بیژن الهی سرچشمه ی اصلی آن بوده‌است. حجم سکوی پرتاب است، و ظرفیتِ دور جهان‌های ناپیدای شعر. پرش از حجم، روحانیتِ افتادن است؛ و حجم فضای این روحانیت. به مثابه آن نیروی ایمانی است که پرش سفینه‌های دور پرواز را در اراده ی خداوندی می‌آورد.

از واقعیت تا مظاهر واقعیت، از شیء تا آثار شیء، فاصله‌ای است، فاصله‌هایی است ؛ فاصله‌هایی از واقعیت تا ماوراء آن . از هزار نقطه یک چیز هزار شعاع برمی‌خیزد ، هر شعاع به مظهری در ماوراء آن چیز می‌رسد ، و واقعیت با مظاهر هزارگانه‌اش با هزار بعد وصل می‌شود . شاعر حجم‌گرا ، این فاصله را با یک جست طی می‌کند تند و فوری؛ و بدین‌گونه، از واقعیت، به سود مظهر آن می‌گریزد.

هر مظهری را که انتخاب کند، از بُعدی که بین واقعیت و آن مظهر منتخب است با یک جست می‌پرد، و از هر بُعد که می‌پرد، از عرض، از طول و از عمق می‌پرد. پس، از حجم می‌پرد، پس حجم‌گرا است؛ و چون پریدن می‌خواهد، به جستجوی حجم است .

به قول یدالله رؤیایی: "خود رسیدن به تکنیک حجم، ذهن را بلند پرواز می­کند. "

شور کشف در شاعران حجم­گرا موجب می­شود تا صورت پنهان لغت را آشکار کنند و بستری برای خلق رابطه در شعر ایجاد نمایند و مناظر دیگری از شعر حجم را که : رفتار با زبان، تکوین تصویر، فاصله­های ذهنی، زیباشناسی فرم و تکنیک کارکرد کلمه محسوب می­شود. برابر مخاطبان این نوع از هنر زبانی قرار دهند. تأثیری که زبان شعر شاعران دیگر بر شعر حجم داشته، خیلی بیشتر از تأثیری است که شعر حجم در ذهن و زبان آن­ها گذاشته است.

سرعت، ایجاز، بدعت­های زبانی و دیگر عواملی که در شعر حجم و در بیانیّه وجود داشت. سکّوی پرتاب برای ورود در قلمرو بیان، تکنیک­های زبانی و تکوین خیال در عبور از ابعاد سه گانه بود. که اثر خود را در شعر شاعران «شعر دیگر» گذاشته است.

نگاه این شاعران به شعر، ایجاز در بیان، سرعت خیال، بدعت­ های زبانی، و تصویرهای حجم گونه در شعر بود. و دیگرانی که جذبه ­های این حرکت نو را در سر داشتند، هر کدام از این چهره­ ها در شعر جست­ و جوهای خود را دنبال کردند. تا این حرکت را در شعر معاصر ماندگار کنند. و در تداوم آن نسل دوّم و سوّم شعر حجم در دهۀ ۶۰ و ۷۰ چهره نشان دادند تا سهم خود را در شگردهای زبانی و کارکرد کلمه در شکل­ گیری شعر برای ورود به جهان مدرن و آوانگارد ادا کنند.

آن­چه، تولّد این ویژگی ­ها را سبب می­شود؛ بحران زمان، درک از پدیده­ های پیرامون ، نام­گذاری اشیا و توانایی شاعر در کاربرد زبان جهت برقراری ارتباط محسوب می شود، چراکه زبان یک توان ذاتی و عامل تعیین کننده در شعر حجم است.

انتشار بیانیه حجم‌گرایی) اسپاسمانتالیسم ( به همراه گروهی از شاعران "موج نو و شعر دیگر " و آوانگاردهای متمایل به حجم‌ گرایی به خلق نگرش تازه در شعر با عنوان " شعر حجم "منجر شد، در سال ۱۳۴۸ (مجله بررسی کتاب، دوره جدید، شهریور ۱۳۵۰، شماره ۴، ویژه‌نامه شعر حجم) نگرش حجم‌گرایی   ) اسپاسمانتالیسم (با تغذیه و تأثیری که از «پدیدار شناسی» و تفکر هوسرل (ادموند) با خود داشت، توانست در نسل‌های بعدی با حس و هیجان بیشتری استقبال شود و به عنوان بینش تازه‌ای در شعر معاصر ادامه بگیرد، با کهکشانی از شاعران " شعر دیگر " وحجم گرا در داخل و خارج ایران، که در واقع منظر ایرانیِ فنومنولوژی را در شعر می‌سازند. به عبارت دیگر "شعر حجم"، چه در تئوری، چه در عمل نوعی فنومنولوژی ایرانی است.

از شعر حجم و شاعران حجم گرا. نگاه منتقدان حرفه ای را که در رد یا تائید این نوع از هنر بیانی مطالبی پراکنده در مطبوعات داخلی و یا خارجی نوشته اند نشان دهنده ی آن است که راهی به دل ادبیات معاصر باز کرده است . به همین دلیل دیدگاه منتقدان برجسته و شاعران خوب کشور را که در مورد شعر حجم نوشته اند گردآوری و برابر مخاطبان قرار خواهم داد تا زمینه ی تحول ذهنی برای شناخت بیش تر فراهم شود .

" خورشيدي از آوانگارديست‌هاي حقيقي امروز شعر است. "

روزنامه آرمان 25 مرداد 1394

 

نقدي بر «آبي ناگهان»
" خورشيدي از آوانگارديست‌هاي حقيقي امروز شعر است. "

 اميرحسين بريماني

  «آبي ناگهان»، پيش بردن زبان است و بخشي از وظيفه شعريت رسيدنِ متن را در اشعار اين كتاب، زبان بر دوش مي‌گيرد. در سطحي بيروني، راه براي فضاي احساسي بسته شده و اشعار كاركرد احساسي خود را موقتا از خواننده پنهان مي‌دارند. رمزگشايي اشعار در گرو كنارگذاشتن انتظارات مرسوم از ساخت‌هاي زبان و تركيبات شعري است و سپس باور داشتن به رفلكس‌پذيري‌هاي زبان در ارائه سواحل نامكشوف خود. كارناپ عقيده دارد از زبان مي‌توان براي صحبت راجع به زبان استفاده كرد و اين امر در قالب نوعي فرازبان امكان پذير است. آيا دقيق‌ترين تجلي فرازباني كه كارناپ بدان اشاره مي‌كند در شعر نمود پيدا نمي‌كند؟ اين موردي است كه يدا... رويايي هم بدان اشاره مي‌كند ولي فرازبان را آن طور كه بايد تصوير نمي‌كند. منصور خورشيدي از شاعران حجم است و رويايي بارها به او اشاره كرده است اما شعر حجم (چنانچه رويايي نيز اقرار مي‌كند) روز به روز عنواني كلي‌تر به خود مي‌گيرد و نمي‌خواهد هيچ شعر پُر پيماني را از زير پرچم خود از دست بدهد! شاعران حجم را مي‌بايد از جرگه شعر حجم خارج كنيم و طي خوانشي انتقادي بررسي كنيم ارتباط آنها با حجم چگونه ارتباطي است. آيا عقايد حجمي بر آثارشان احاطه دارد و زير لواي حجم قرار مي‌گيرند يا ارتباطشان دو سويه است و بر هم تاثيرگذار؟ اگر از نوع دوم باشد و تنها چندي از مولفه‌هاي حجم را در آثار مشاهده كرديم، ديگر نمي‌توانيم و حتي نبايد آنها را شاعر حجم بدانيم. دهه نود بيشتر از هر برهه زماني ديگري، لازم به نگاه‌هايي برخاسته از عقايد پوپر مبني بر ابطال‌پذيري نظريات دارد و راه بايد براي جرياناتي نوين‌تر و در ادامه حجم باز شود تا دهه نود بتواند جريانات آوانگارد خود را بپروراند. رابطه منصور خورشيدي حداقل در «آبي ناگهان»، از شيوه دوم پيروي مي‌كند و حتي خود شاعر هم اطلاعي از تاثير‌گذاري و تاثیر‌پذيري دو سويه‌اش بر حجم ندارد! عابدين پاپي نيز راجع به خورشيدي مي‌گويد: «منصور خورشيدي از مدغدغين شعر حجم محسوب مي‌شود كه با چاپ چهار مجموعه كه ذكر آن رفت، درصدد برآمده تا طرحي نو را براي اين سبك با صيانت از بن مايه آن بيافريند.» در صفحات 82 و 132 رويكردي نوين را در حجم مي‌بينم: واژه‌ها و زبان هويتي مادي به خود مي‌گيرند. به تعبيري مي‌توان گفت زبان، موضوع اثر قرار نگرفته بلكه به نوعي دچار سوژه‌شدگي شده كه گامي جلوتر از پساساختارگرايي دريدايي است: «مي‌ترسم كلمات كوچك/ قانون رفتن را/ از رود بگيرند». به غير از صفحات ذكر شده، زبان در سطحي ديگر مورد استفاده قرار گرفته است. خورشيدي در مقدمه كتاب به «پوست اندازي زبان»‌ اشاره مي‌كند. براي فهم چيستي اين پديده ناآشنا، مي‌بايد باور رايج راجع به زبان را دريابيم. مواد خام در هنرها متفاوت است. چنانكه در موسيقي اصوات، نقاشي رنگ و غيره. در شعر مواد خام براي عوام مردم كاملا آشناست: واژه‌ها. جامعه همواره در حال استفاده از زبان و ساختارهاي زباني رايج است. خورشيدي برخلاف مينيمال‌ها زبان توده‌ها را كنار مي‌گذارد و همسو با باور فرماليست‌هاي روسي، زبان مورد استفاده در شعرش را در فرآيند آشنايي‌زدايي قرار مي‌دهد تا شعر را وراي فرهنگ قرار دهد. پوست‌اندازي زبان كه خورشيدي بدان اشاره مي‌كند، در نزديكي آشنايي‌زدايي مورد استفاده شكلوفسكي و همفكران اوست. خورشيدي از آوانگارديست‌هاي حقيقي امروز شعر است. نظام شعر، نظامي يگانه نيست و شعر را از جهات گوناگون مي‌توان مورد پيشروي قرار داد. رويكرد وي در پيشتازي، به چالش كشيدن بن‌مايه شعر (زبان) است. تركيب‌هاي مورد استفاده در اين مجموعه براي مخاطب (در هر سطحي از سواد) ملموس نيست: «وقتي هوش بهار/ از كمال كوه بالا مي‌رود». افلاطون سرودن شعر را خطرناك مي‌داند چرا كه شوريدگي شاعر را به مخاطب انتقال مي‌دهد و حتي او را به بي‌قانوني و آنارشيستي‌گري سوق مي‌دهد؛ اما اگر احساس‌هاي نهفته در شعر دچار پيچيدگي‌هاي فرمي شده باشند، به نوعي تعديل مابين احساسي‌گري و فرم خواهيم رسيد و حتي در اشعار صفحات اوليه اين مجموعه، بدون شكستن ساختارهاي زبان نمي‌توان به معناي نهفته اثر دست يافت. پرسش اول: اين پيچيدگي فرمي كه از آن سخن مي‌رود و همان فرآيند آشنايي‌زدايي را تشكيل مي‌دهد چيست؟ بازي‌هاي زباني. واژه‌ها بيرون از كاركردهاي ممكن خود قرار گرفته‌اند و در پوسته بيروني از معناگرفتن به خود مقاومت مي‌كنند. زبان اشعار عملا نه نظامي نشانه‌اي است و نه نمايانگر صِرف پديده‌ها. جعل صفت و اطلاق ظاهرا نابجاي آن به ابژه‌ها، مخاطب را به تجاربي نو همراهي مي‌كند: «آبشار بلند پر/ رسم پرواز مي‌كند/ روي تفكر باد». رسالت ادبيات پيشرو تاثيرگذاري بر فرهنگ است، بر احساسات شناخته شده و پيشبرد عواطف به سواحل نامكشوف و تمامي اين موارد به خوبي در «آبي ناگهان» پديدار گشته‌اند. در مجموعه «ترس» چنين رويكردي را مشاهده مي‌كنيم. يا حتي در صفحه 116 «اسطوره پرواز» برخوردي جديد با باورهاي مرسوم دیده می‌شود. در اين شعر ابتدا رخداد معرفي مي‌شود و سپس با بيان فضاي رخداد، مخاطب را به جست‌وجوي دال ترغيب مي‌كند. صفات الحاقي به ابژه‌ها آنان را از امر واقع متمايز مي‌كند و صفات نامرئي وجود و نمودي بيروني مي‌گيرند و حتي دست به اقدام مي‌زنند. توصيفات در تحرك‌اند و بي‌آنكه مورد تمركز قرار بگيرند، زمينه‌ساز رخدادهاي بعدي مي‌شوند. در گفتماني دروني شعر، زبان را نقض مي‌كند چرا كه زبان بيانگر وجود انديشه و تقابل با احساس است. زبان، ابزار انديشيدن است ولي آيا مي‌تواند دستمايه بروز احساس نيز قرار بگيرد؟ اين مجموعه پاسخي روشنگر هديه نمي‌كند و خود در جست‌وجوي پاسخ است.

لینک خبر :  http://armandaily.ir/?News_Id=124411

 

مجموعه شعر " از فکر های باتو " نکاه حمید شریف نیا

جریان حادثه در حوصله برگ

 

نگاهی به شعرهای کتاب "از فکر های با تو"، منصور جعفری خورشیدی؛ انتشارات نیم نگاه 1380

 

  حميد شريف نيا

آنچه به نام حرکتِ واقعیت در سیالیت ذهن جاری می شود در صراحت  بيان ، فاصله گذاری و درک صریح روابط شاعر با پیرامون اش نهفته است. روابطی که در لایه های خود با تخریب لایه های موجودش به تلاشی در جهت زایش فرزانگی ختم می شود. زایش فرزانگی و خلق اضلاع معرفتی است که نه فقط در حیطه واژگان و "شکل" ایجاد می شود بلکه آنچه این فرزانگی را به اتفاقی مجرد تبدیل می کند کوتاه کردن فاصله بین اشیاء و غایت مندی تصاویر اشیاء در ذهن شاعر است. جهان اطراف شاعر جهان فرزانگی اشیاء است و کشف این فرزانگی، کشف غایت مندی جهان است.

 تا خطبه اي به نام دل بخوانم

نقش هميشه ي تابان

به هفت اندام

بدر جهان را به جادو

بر ورق آهو مي نويسد

آن گاه رسول گل

نيلوفر

مست بوسه مي شود

 

"از فکر های با تو" کشف رابطه مندی تجربه هایی است که در باز آفرینی و هم زیستی شاعر با جهان پیرامون اش اتفاق می افتد. این باز آفرینی در بُعدی از جهان صورت می گیرد که تجربه های پدیدار شناسانه به مثابه بازسازی یا باز خوانی مجدد جهان نیست بلکه کشف فرمی از جهان است که جهت نگاه شاعر را می سازد. منصور خورشیدی وسوسه هایی از نوآوری و حیات بخشیدن تازه به جهان را در نگاه ظریف "از فکر های با تو" ارائه می دهد.

 شكل پرواز شد

آواز ميان لب هاي تو

تا طول آشنايت

معنا شود

قانون پريدن

از زبان تو شكل مي گيرد

ميان رفت و آمد هجاي بلند بال

شعر منصور خورشیدی به مثابه سکوی پرتابی است تا آن ِ هستی شناسانه تجربه های زیستی اش را ارائه دهد. تجربه های زیستی شاعر قابلیت خود باروری و به اشتراک گذاشتن را دارند و این قابلیت حجم گونه است که می تواند بی مرزی شعر اسپاسمان را بسازد. شعر منصور خورشیدی قابلیت معماری و خلق "تن"(body) می کند. به زبان ساده تر شعر خورشیدی شعر گذار است از واقعیت به ورای توقع واقعیت. به آنچه در مسیر واقعیت است. زمانی که شاعری ادعای خلق واقعیت می کند از حقیقت واقعیت دور افتاده و به نظرم شعر حجم فاصله این واقعیت را کوتاه می کند.

 تا پَرده از هوا بگیری

گردش پنهان دیده

میان دل

دایره می‌شود

آن گاه

ماه تمام بَدر

در پیشانی تو کوتاه

به غایت مقصود

هلاک می‌شود

شعر منصور خورشیدی موقعیت ساز است نه واقعیت ساز به آنچه سایه ای از پرش های هیجانی می نامم. این پرش ها کانال هایی می سازند که جهان را از منظری دیگر قابل دیدن می کنند. منظری که توسط شاعر کشف و ارائه می شود.

تا حسرت پریدن

از پلکان هفتم

در حیرت مدام

حدیث راه تو باشد

                   

اهمیت کار شاعر در این کتاب ارائه فضا ها و وسوسه های زبانی صرف نیست بلکه ارائه فضایی است تا واژگان و روابط بین آنها آزادانه زمینه ساز پاساژهای متعدد برای رسیدن به ترکیب بندی و پیکرسازی موقعیت باشد نه حجم به معنای موقعیت با بدنه ای ملموس.

به هفت پَرده

از نگاه تو

می‌افتد

خسروانی عشق

تا

راز نهفت آفتاب

در هم بریزد

خیال آدم

از جاذبه‌های مدام

پُر می‌شود

حجم تصویر هندسی موقعیت در پیکره زبان است. منصور خورشیدی در این فضاسازی ها حجم نمی سازد و به نظرم کج فهمی است اگر این گونه برداشت شود که شاعر اسپاسمان به سنتز موقعیت هایی می پردازد که برای فرزند زبانش یعنی "نگاه" چفت و بست بسازد. شعر منصور خورشیدی  معماری کشف فضاهاست، فضایی که در ذرات لغات و پهلوی زبان قرار گرفته است. شاعر با جوهر شعری به تبیین و تکوین حسی لغات و گذار از جهان به متعهد کردن جهان می پردازد.

قانون پریدن

از زبان تو

شکل می گیرد

میان رفت و آمد ِ

هجای بلند بال 

منصور خورشیدی مخاطب را به تعهد و پذیرش کشف جهان خود و تجربه پدیدارشناسان اش دعوت می کند وقتی "هجای بلند بال" به صورت یک قانون بیان شود. شعر های این کتاب موقعیت در موقعیت است. تنیدگی شخصی و هستی پیرامون شعر که توسط ماهیت اسپاسمان شاعر تعریف می شود.

تا نفس سنگ

سفر مرگ

آغاز كند

ناگاه

هزار اتفاق

به رنگ زيتون مي رويد

در شعر "رودبار" زبان درون مایه اندوه را از حقیقت و رویا برای بیان رویداد به هاله ای گسترده و تخیلی زنده سوق می دهد تا اضلاع خیال در غرابت معنا فاصله نامانوس واقعیت را کم کند و حس دگردیسی در ماورا واقعیت رخ دهد. حس دگردیسی در حرکت است و به حرکت وا می دارد، با نا آرام دست دارد و در حیات تازه راه خود را باز می کند.

شعر رودبار مثال کاملی از آنچه گفتم است. از خلق معنا در فضای آن طرف تر از رودبار؛ آن طرف تر از مرگ!

تا نفس سنگ

سفر مرگ آغاز کند...

آنچه فضای حاکم بر این شعر را خلق می کند مرگ نیست بلکه حرکتی است که از "س" (نفس←سنگ←سفر) به سمت "سفر مرگ" طی می شود. فاصله ای که بین حرف سین پیش می آید ابتدای "آغاز" است. منصور خورشیدی زبان را در اختیار خلق موقعیت و ارتقاي آن قرار می دهد:

ناگاه

 هزار اتفاق

به رنگ زیتون

 می روید!

این فضا ادامه رویش است. اتفاق نمی افتد بلکه "می روید!"

در مقاله ای که مدتی پیش نوشتم به نقل قول از دوست شاعري در بیان موقعیت و خلق فضا مثل نیوتن را آوردم. وقتی سیب فرو افتاد نیوتن جاذبه را کشف کرد و شاعر فاصله را! همین فاصله ای که خورشیدی بین اتفاق می بیند. رنگ اتفاق باید زیتونی باشد تا روییده شود.

آبي ناگهان

تكانم مي دهد

 از این دست نمای زاویه دار و تکثر ناگاه و نگاه جنون آمیز است که موجب تبلور حجم های ذهنی می شود و آنچه اسپاسمان شعر منصور خورشیدی را می سازد تفرد و یگانگی و نهایتا کشف اضلاع زبان است.

از بازی ستاره و باران

رعشه که در پلک می افتد

فاصله از نگاه تو

پُر می شود

شعر منصور خورشیدی بستر سازی بارز و توانمندی در حرکت تصاویر و خلق "تماشا"  دارد. تخیل در اسپاسمان خورشیدی تخیلی دینامیک است و قابلیت چند بعدی شدن دارد. تنها به یک صورت دیده نمی شود و مخاطب سهمی از این تماشا را می برد. مخاطب زمانی سهمی از تخیل شاعر می برد که تصاویر دارای بار هیجانی و تکانه های تو در تو باشد. به عبارت دیگر تمام آنچه خورشیدی در "از فکرهای با تو" خلق می کند آن چیزی نیست که بیان می شود. ولادت هر شعر پی ریز خوانش های مکرر و مجدد خود است. شعر خورشیدی قابلیت زایش های تند و بی فاصله دارد به گونه ای که چارچوب شعرش کاتالیزوری است برای شعر سینرژیک(با مشارکت و مساعی) بین خورشیدی و مخاطب.

از هوش می رود

شادی شکوفه

روی کنگره های بی نشان

 شعر زمینه حضور مخاطب را بستر سازی می کند و تشخصی که به طبیعت اطراف می دهد فرصت و قابلیت حضوری باز را ایجادمی کند و در انتها مخاطب ناچار به حضور در این فضا است تا "رسم آسمان" کند و این به نظرم از خصیصه های بارز و مولود شعر اسپاسمان منصور خورشیدی است. کتابی که سرایش سالهای 72 – 52 است اما قابلیت تولدی مجدد و باز آفرینی را در خود می پروراند.

لبخند نور

در بال نیلوفر

که می افتد

عمق نگاه تو

در خاک خانه می کند

و حضور یک کتیبه شکل می گیرد

با جنبش يك پنجره

در لحظه ای که تو

رسم آسمان می کنی

 

 

سید حمید شریف نیا

 

می ترسم باران ببارد . تو خیس نشوی

وقتی ترس در هوای مست می رقصد
مجموعه شعر " آبی ناگهان "
منصور خورشیدی
-------------------

می‌ترسم

باران ببارد و

پنج کودک نشسته

در آستانه‌ی در گاه

 هیبت هوا را

 با شانه‌های شکسته

 روی نقشه‌ی بی نام

    امضا کنند

+

می‌ترسم

کلمات کوچک

قانون رفتن را

از رود بگیرند و

تن به تقدیر خود

     بسپارند

و آسمان را

با نام کبوتران

     سیاه کنند

+

می‌ترسم         

که ترس روی آینه 

هلاک شود و  

هزاران هجای کوتاه 

عطر دریا را   

 در هم بریزند

رو به روی پنجره باز

+

 

 

 

می‌ترسم

سفر کنم وسنگ

اندوه صخره‌ها را

روی پندار پرنده

        سنجاق کند

وترازنامه‌ی دشت

عظیم تر از دریا

نبض تمام هستی را

به منشور کف

      بسپارد

+

می‌ترسم

هراس نخستین

زیر پوست ماه

  اتفاق شود و

شانه های جوان

جسارت خنده‌های سرد را

در استخوان من

         بترکانند

+

می‌ترسم

زخم حنجره

روی دهان سرخ

بریزد و

هوای گریز

در ضیافت مرگ

  بسته بماند

و جهنم درد

در رگان من

هندسه‌ی ترس را

روی آینه

        تکثیر کند

 

ساده نویسی ، انحراف از شعر مدرن

 

ساده نویسی ، انحراف از شعر مدرن !

 

منصور خورشیدی

 

بی تردید ساده نویسی به زبان شعر ضربه می زند .

شعر ساده که سمت و سوی زبان روزمره داشته باشد توجه کسی را جلب نمی کند .

ممکن است یک روایت ساده در قلب یک قطعه تحول ایجاد کند ، اما حادثه ای در زبان اتفاق نمی افتد .

شاعر باید با زبان شعر حیرتی در ذهن مخاطب بیندازد . این حقیقت با بیان روایی مغایرت دارد .

شعر ساده شاعر را به سمت ساده اندیشی هدایت می کند .

زبان شعر ابدیت شعر را می سازد . که ماندگاری آن را در جهان شعر حس می کنیم .

 امر مهمی که قیامت کلمات را در قامت یک قطعه شعر ، با چشم انداز جدید برابر مخاطب می نشاند .

قرار کرفتن شاعر در جهان واژه ها او را متوجه جهان پیرامون او می کند ، تا تصرفی در جهان کلمه داشته باشد . و این تصرف و تغییر در توان شاعران ساده نویس نیست .

 شعر روایی قدرت تغییر در طبیعت کلمه را ندارد . اگر چه معتقدم وارد کردن زبان عامه از نوع نیما به غنای زبان می افزاید .

 تصرف شاعر در واقعیت کلمه مانور او را برای ارائه ی تغییر و خلق واقعیت تازه آماده می کند .

 پدیده های پیرامون جهان شاعر حضور دیگری دارند که با روایت ساده امکان بروز و ظهور آن وجود ندارد .

 شعر روایی ضد فرم و تکنیک زبانی است . چرا که ساده نویس آن چه را در دنیای پیرامون خود می بیند و حس می کند می نویسد ، بی آن که تصرفی در آن ها بکند . به همان شکل ان را در سپیدی کاغذ منتقل می کند .

 قول رویایی " شعر نقل نیست ، روایت نیست . " اداره کردن رابطه ی کلمه ها در متن است . و منسجم کردن آن ها برای خلق معماری زبان در ساختمان شعر است .

 شاعر در شعر خود باید به معراج پرندگان فکر کند ، به پرواز آن ها بیندیشد ، و به تکثیر خود در فضا تا به وحدت درونی در متن برسد .

 چرا که تصویر های ذهنی قوی تر از تصویر های بصری است . قدرت درک مخاطب را همین تصویر های بصری و شعر در سطح و ساده نویسی محدود می کند . چون مانع ورود مخاطب به عمق شعر می شود .

 ساده نویسی شاعر را از علامت ها ی موجود در شعر دور می کند . و نشانه ها را که قدرت کم تری دارند برای خواننده جا می گذارد .

 فرو رفتن در جهان متن با ساده نویسی امکان پذیر نیست .

 نگاه نو به پدیده ها و علامت ها موجب تحول در زبان شاعر می شود . تا بستری تازه در میان رابطه ها باز کند و نمود و بود خود را آشکار کند . در شعر گفتار ، ساده و روایی این توانمندی وجود ندارد .

 شاعر باید به نگاه خود جسارت بهتر دیدن بیاموزد . و از سطح اشیا عبور کند و به درک عمیق ترین لایه های زبان و به کیفیت تکوین تصویر در شعر برسد .

 کلمات عامیانه در شعر گفتارعامل تعیین کننده نیستند . تکوین تصویر در شعر با ساده نویسی محقق نمی شود .

 طلیعه ی یک تفکر نو با عامیانه کردن زبان امکان پذیر نیست . تلاشی که شاعر برای یافتن لغت و جای آن در مصراع از خود نشان می دهد . کشف حرکتی از تجربه های فنی و تکنیکی است .

 باز سازی کردن جهان شعر با ساده نویسی مثل " آب در هاون کوبیدن است ." هیجان شعر را از شاعر می گیرد . ضریب آفرینش و قدرت خلق یک قطعه را از حرکت می اندازد .

 شاعر مامور تکوین واژه ها برای ورود به جهان شعر است . تا تعبیر پذیری واژکان و گریز از سطح و رسین به ماورای آن در نظر مخاطب آسان جلوه کند .

 حضور کلمه ها و سرعت تصاویر در یک قطعه شعر به سرعت تخیل مفهوم تازه ای می دهد . تا در ترکیب های کلامی و رسیدن به نماد ها و با استفاده از مجاز و استعاره حذف فاصله بین نگاه شاعر و پدبده های پیرامون او صورت بگیرد .

 شاعر وقتی به کشف حرف های نگفته در شعر می رسد در حقیقت به درک بحران موجود در مصراع می رسد . این واقعیت در توان شاعران ساده نویس نیست .

 گزارش واقعیت و روایت ساده ، شاعر را از پدیدار ها و زیبا شناسی موجود در شعر دور می کند . و لذت کشف را از مخاطب می گیرد .

 در هر صورت کار شاعر ، کشف و جست وجوی لغت برای رسیدن به نوعی شعر در شکل مدرن آن است .

 ساده نویسی در شعر نوعی بد فهمی از شعر مدرن است . این گروه از شاعران هر گز به موهبت کشف در شعر نمی رسند . و در حافظه ی مخاطب راه پیدا نمی کنند .

 فقط می توانند به عنوان شاعر ابراز وجود کنند . اما به درک بدعت های زبانی و تکنیکی در شعر نمی رسند . تا بتوانند با مخاطبان خود همراهی کنند .

 کار کرد کلمه در شعر ارتباط مستقیم با توانایی شاعر دارد . تاملی که روی سطر ها و مصراع های نیرو زا از خود به جای می گذارد .

 و قدرت شاعر از همین نقطه آغاز می شود . یعنی حضور هویت خود در زبان شعر و خلق اتفاق در موقعیت های متفاوت جهت ابراز بیان ، تا سهمی از تفکر خواننده را از آن خود کند .

 

از دفتر " آبی ناگهان " منصور خورشیدی

عریانی راه

 

تا سرخی نگاه

از پشت پلک‌ها

بستر تازه باز کند

برای دیدن

دستان تو آرام

با آُسمان پیوند می‌خورد

و دل در هوای کوچه

جغرافیای درد را

روی عریانی راه

می‌ریزد

 

 

همزاد نفس‌ها

 

همزاد تو

در خیال گل

خانه می‌کند

جفت چشم‌هایی که جادو می‌شود

جنب هیاهو

هنگامه‌ای که آتش

گسترده‌تر از جوانه های حس

پاییز کودکی‌ات را

ورق می‌زند

میان آسمان سیاه

 

منصور خورشیدی

 

رابطه ديالكتيكي منصور خورشيدي و يدالله رويايي

 

 



رابطه ديالكتيكي منصور خورشيدي و يدالله رويايي

رضا عبدالملکی

هرچند كه فرمانرواي كشور «شعر حجم» يدالله رويايي است و بهترين نمونه هاي اين سبك را بايد در اشعار او جستجو كرد اما ويزاي ورود به اين كشور را منصور خورشيدي برايم صادر كرد و من از طريق شعرهاي او شهروندِ «شعر حجم» شدم. به عبارت ساده تر، ويژگي هاي تصويري و زباني شعر منصور توانست مرا با لايه هاي پنهانِ تئوري اسپاسمانتاليسم آشنا كند. در رابطه با شعر نو نيز همين اتفاق افتاد و من بنيانگذار شعر نو يعني نيما را از طريق شعرهاي «م. اميد» و «م.سرشك» شناختم. خوشا به حال بنيانگذارانِ سبك هايي كه پيروانِ هنري شان توانستند حافظه نسل هاي متعدد را سرشار از شعرهاي زيبا و ماندگار كنند. البته تفاوت بين سبك هاي جاويدانِ شعر معاصر با سبك ها و موج هاي دروغينِ امروز در همين نكته است؛ شعر نيمايي، شعر سپيد، شعر حجم و ساير جريان هاي اصيلِ امروز با تكيه بر پيروانِ هنري شان توانستند ذهن و ضمير مخاطبان ايراني را تسخير كنند اما سبك هاي دروغين شعر امروز كه موفقيتي در عرصه فرهنگ معاصر ما پيدا نكرده اند، قطعا بي هنري شان را بايد در چارچوبِ بي هنريِ پيروان شان تحليل كرد.

بنابراين مي خواهم منظورم را با اين جمله كامل كنم: هر يدالله رويايي نياز به منصور خورشيدي دارد. هر نيما يوشيج نياز به اخوان ثالث دارد و همين طور اين رابطه دو طرفه در بين همه بنيانگذران و پيروانِ سبك هاي شعر امروز موجود است. شما تصور كنيد اگر شعر حجم در محدوده مانيفست حجم گرايي و كتاب هاي يدالله رويايي باقي مي ماند، آيا رواج و اعتبار امروز را داشت؟ آيا اگر شعر نيمايي در محدوده تئوري هاي نيما و اشعارش باقي مي ماند، به اندازه امروز، مقام و جايگاه داشت؟ از نظر من پاسخ به اين سوال ها منفي است؛ يعني اگر اخوان ها و سرشك ها و اسماعيل خويي ها نبودند، جريان شعر نيمايي به اين اعتبار نمي رسيد؛ همان طور كه اگر منصور خورشيدي ها و بيژن الهي ها نبودند، جريان حجم گرايي در ايران تا به اين اندازه موفق نمي بود.

از جلوه های مست . نقد شعر خورشیدی

از جلوه‌های مست - آبی ناگهان

منصور خورشیدی

---------------------------

عطر سریع نور

از تپش میدانچه‌هاي مدور

 زیباتر از عزیمت تن

روی تابوت گریزان وقت

آهسته فرود می‌آید

 

و ماه نهفته‌ی رگ ها

پناهی در هوای هیچ می‌جوید

 

طنین حس با سکوت طبیعت

آمیخته می‌شود

آن‌گاه ستاره‌ای ازدور

در اضطراب دقایق

نور به فکرهای پراکنده

می‌ریزد

'''''''''''''''''

نگاه دوست نازنین اصلان قزللو به این شعر

در بند آغازین کلام ، تصویرهایی به مخاطب ارائه می شود . علاوه بر حس آمیزی نور با عطر که ذهن را به گل می رساند ، نور از تپش میدانچه های منور پر می گیرد و فرود می آید . در همین بخش اگر دقت کنیم ، نور با فرود آمدنش ، انگار پرنده ای ست یا چیزی که بشود صفت فرود آمدن را به آن داد . این جا حتا تصویر سازی هم به مخاطب واگذار می شود و این باز بودن ایماژ است . رها سازی شعر برای باز خوانی های متعدد و تکثر معنایی و ایماژی .

عطر سریع نور

از تپش میدانچه‌هاي مدور

زیباتر از عزیمت تن

روی تابوت گریزان وقت

آهسته فرود می‌آید

در همین جا ،عزیمت تن بر تابوت وقت ، انگاشته شده و با فرود نور مقایسه شده است و دومی بر اولی برتری دارد .

"تابوت وقت "یک تشبیه فشرده است . و به درستی صفت گریزانی به آن داده شده است . وقت قابل مهار نیست . چه تن بر آن تشییع شود ، چه نور ! اما زیباست . در حقیقت سه عنصر "تن" و "نور" و "وقت " که ارتباط تنگاتنگی با هم دارند ، به تصویر کشیده است . نگاهی تازه به انسان و جهان .

 

"ماه رگ ها" باز هم یک همانندی ست و جالب آن است که آن را نمی بینی و می بینی ! چون نهفته است . اما چون همانندش در طبیعت موجو است . تلفیقی از دیدنی و ندیدنی !

"پناهی در هیچ می جوید ". این جاست که زبان شعر از زبان روزمره متمایز می شود . ابهام دارد و صریح نیست . زبان در پی ابلاغ خبری روشن نیست که خبرش بگیری و بمیرد . گزاره، با خواندنش تازه جان می گیرد . به دنبال پناهی ست ، این ماه و نمی جوید ، نیست . پناهش در بی پناهی ست !

"و ماه نهفته‌ی رگ ها

پناهی در هوای هیچ می‌جوید"

 

در پاره ی پایانی شعر ، این زبان شعری همچنان پیش می رود . حس ، طنین دارد . ذهن را به صدا هدایت می کند و یک همانندی پنهان که در ریشه اش نشسته تا به استعاره اش برساند .:

"طنین حس با سکوت طبیعت

آمیخته می‌شود

آن‌گاه ستاره‌ای ازدور

در اضطراب دقایق

نور به فکرهای پراکنده

می‌ریزد."

طنین این حس با سکوت طبیعت آمیخیه می شود . در همین در سطر:

"طنین حس با سکوت طبیعت

آمیخته می‌شود"مخاطب فرصت تصویر سازی و دریافت دارد . اگر طنین حس با سکوت طبیعت آمیخته شود ، حاصلش چیست ؟ چیزی ست که من می سازم و تو و او و باقی مخاطبین . اما شاعر به سرعت به منظره ای دیگر می بردت . ستاره ای از دور می بینی ، کجا؟ در آسمان یا در زمان "در اضطراب دقایق" زمان هم در این هنگام مضطرب است . چرا که عطرش سریع پخش می شود . این ستاره چیست ؟ ستاره ی امید است ؟ ستاره ی تن است که پر گرفته و در آسمان نشسته است . از رهایی تن و نور حاصل شده است ؟ چرا افکار در این تصاویر پراکنده است . سببش عزیمت تن و عبور قطار زمان است ؟ مخاطب در برابر حادثه ای باور ناپذیر نشسته ؟

نور این ستاره ، به فکرهای پراکنده در جان و جهان ، جهت می دهد و متحدش می کند .

هزارچشم تازه - منصور خورشیدی


هزار چشم تازه روی علف ها
--------------------------------------------
بسیار ساده آواز رود

از لابه‌لای درختان

راهی به آسمان

باز می‌کند

و خرداد این سال

روی شانه‌هایم می‌روید

وقتی تمام پرستوها

پرواز نخستین را

به نیمروز خسته می‌سپارد

و بال به هیاهوی راه

هزارچشم تازه

روی علف های ناز

می‌روید

خوانش یک شعر منصور خورشیدی

خوانشی کوتاه بر شعری از منصور خورشیدی

فرزاد میراحمدی

 

ضمیر سوم تو

در پرده های خیال

بال می زند در من

 

کسی پرواز می کند

با خنده های کال

میان دایره های لال

 

همین روز های مجهول

که در طول راه

عزیمت تن

عظیم می روید

میان هوا های هیچ

_______________________

 

یک دایره به شعاع یک مکعب، یک قطعه ابر به ارتفاع زمهریر،
 یک جمله به تصاعد سرود واکه های پنهان... ضمیر سوم تو
 این بند را چگونه به تاویل می نشینید به ارتباط معانی ضمیر و سوم وتو
 ضمیر سوم شخص اوست وتو ضمیر دوم شخص اما تو این توی معیار ضمایر نیست
 انگار ضمیر هم ضمیر دستور زبان معیار نیست دوباره می خوانیم
ضمیر یا درون یا سرشت این سرشت سوم تو پس باز می کنیم
به خود آگاه و ناخود آگاه دو ضمیر اما ضمیر سوم کجاست حیران خلسه و خلوت
دیدار برزخ غیاب و حضور میان بودن وشدن مابین آگاهی و رویا
 پس قطعه حادث را باید دید با اصالت کوربینی یعنی نه باچشم زبان با قرائت های
متکثر دیدار ذهن و.زبان و چشم حس؛ در پرده های خیال بال می زند
درمن اینجا من یک پروار واژه ی بی ارجاع است در رجوع های متداول
 پرده های خیال پرهای خیال پروانه های خیال و باز پرده ی خیال بال زدن
 در این ابعاد به شکل نا متقارن یک نظمآشوب منجر می شود
 لحظات عریان واژه به بستر تصاعد یک برجسته ی متمایل به زاویه های
متکثر پیوند می خورد یک گستره ی وسیع تامل نه در تاویل شلایر ماخر
جای می گیرد نه نگاه بارت به ارتفاع فرافکنی اش می رسد
پس شالوده های زبان ریخت را بر نمی تابند و در ریخت تکثیر می شوند
کسی پرواز می کند این نه آن من است نه تو نه سوم شخص حاضر ساکت کسی است
واژه ی کسی حوزه ی متراکم تداعی رها را در این حیرت فراوانی وسعت
 یک مساحت بیکران از شاید و اگرها به خواننده وامی گذرد،
خنده ی کال یک خنده ی نا تمام یک خنده ی نابالغ در دایره های لال تنها باید
 یه شکل پرسپکتیوهای لغزان دال های آویخته به یک هندسه ی رها به مسافت شعر
 رفت چون دراین حوصله ی متن تعین ها برای نتیجه ها به سیالیت زبان و
 اندیشه ختم می شوند در یک جریان لغزان مدلول های متصاعد روزهای مجهول
 یعنی توقف زمان شاید ثانیه های کبیسه ی پاندول را دریک تاریک دراز
 به جهل نور متهم کنند هوای هیچ صدای گوژ نهیلیسم نیست
اساسا هوا صدایش را به پنهان سکوت سپرده است